دسته: سربازی

تا قبل از اینکه برم سربازی فکر میکردم دو ساعت خیلی کمه اما وقتی رفتم رو برجک دو ساعت وایسادم فهمیدم دو ساعت هم خودش یه عمره به سلامتی همه سربازا …

به دوست داشتنت مشغولم همانند سربازی که سالهاست در مقری متروکه بی خبر از اتمام جنگ نگهبانی می دهد

بیا نازنینم از این خدمت گذرکن با این عزیزت درد دل  کن عزیزت گشته محکوم به خدمت برو هرکاری میخواهی بکن تو  

بسوزد آنکه سربازی بنا کرد تو را از من مرا از تو جدا کرد گروهبانان مرا بیچاره کردند لـــ ـباس شخصی ام را پاره کردند به خط کردند تراشیدند سرم را لباس آش خوری...

نظامی ترین جمله عاشقانه: توی اردو گاه قلبت… منم یه اسیر جنگی…تو منو شکنجه میدی…توی این قلعه ی سنگی

از آن روزی که سربازی به پا شد<  ستم بر ما نشد بر دختران شد بسوزد آن که سربازی به پا کرد  >تمام دختران را چشم به راه کرد

فاصله برای عاشق همیشه تلخ است چه ۸۰۰ کیلومتر و چه ۸ متر! این را از چشمان خیس سربازی فهمیدم که از بالای برجک دیده بانی به همسرش می نگریست عکسهای بیشتر

عکسهای بیشتر خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود یک نفر از دختر مورد علاقه اش دل برده خسته ام کاش کسی حال مرا میفهمید خسته ام خسته